خاطره ای از جشن قهرمانی استقلال خوزستان در یادگار امام قم

خاطره آبی:::
استقلال نه دل و دماغی برای بازی داشت و نه رویی برای دیدار هوادار

لیگ برتر دو فصل گذشته استقلال پس از شکست تلخ برابر تراکتورسازی دیگر امید خودش را برای قرار گرفتن در کورس قهرمانی از دست داده بود..بازی آخر فصل استقلال در قم برابر صبای قم..

به نوعی صدرجدول و قهرمانی را از دست داده بود و تلاشی برای برد نداشت اما از طرفی تنها شنیدن خبر قهرمان نشدن قرمزها و قهرمانی آبی های اهواز بود که شور و هیجان را به سکوها می داد.. یک بازی سرد و بی روح از دو تیم در قم آن هم ورزشگاهی که تنها تا نیمه آن پر شده بود بیشتر به تساوی بازی کمک می کرد..انگار دو تیم آمده بودند یک ۹۰ دقیقه آخر فصل استراحت کنند و کسب پیروزی برای هیچ کدام از دو تیم تاثیری در جایگاه شان در جدول نداشت استقلال سوم شده بود و سهمیه آسیایی گرفته بود.
در تمام طول بازی نگاه مان به اسکوربرد ورزشگاه و گوش مان رادیوهایی بود که دوستان تماشاگر در گوشه و کنار روی سکوها ما را از نتایج همزمان بازی قرمزها و آبی های خوزستان مطلع می کردند..انگار بیشتر از اینکه ذهن مان و دلمان در ورزشگاه باشد و بازی تیم محبوبمان را به نظاره نشسته باشیم تمام هوش و حواس مان از یک طرف به بازی قرمزها بود و از طرفی دیگر به استقلالی های خوزستان.. با گل اهوازی ها شادی می کردیم و با تساوی قرمزها هلهله …دل توی دلمان نبود که خبر شنیدن قهرمانی استقلال خوزستان را بشنویم ، انگاری که تیم محبوب خودمان جام گرفته باشد وقتی که قرمزها را هم در حسرت گرفتن جام دیدیم. چون هرگز دوست نداشتیم وقتی خودمان دستمان از رسیدن به جام کوتاه شد بگذاریم رقیب مان در فصل تلخ مان به جام برسد آنگاه مطمئن بودیم تا مدتها سرکوفت از دست دادن قهرمانی و قهرمان شدن آنها خواهیم شنید و تمامی نخواهد داشت.
بازی ها تمام شدند یکی اینجا در قم و دیگری در تهران و اهواز . ما تا نیم ساعت پس از پایان بازی در ورزشگاه خالی یادگار امام قم برای قهرمانی همنام خوزستانی خود جشن و پایکوبی می کردیم و خیابان های منتهی به ورزشگاه را به تسخیر خودمان در آورده بودیم با پرچم های آبی مان ، همه انگاری فکر می کردند که استقلال تهران قهرمان شده است و هوادارانش در حال خوشحالی هستند و از سویی دیگر حسرت هواداران قرمزی را می دیدیم که در انتظار قهرمانی تیم شان بودند تا یک کری حسابی و طولانی را با ما آبی ها داشته باشند اما تا پایان شب سکوت اختیار کرده بودند.
آن شب و آن بازی شاید تنها بازی بود که از آمدن استقلال به قم زیاد خوشحال نبودیم آن هم وقتی استقلال نه دل و دماغی برای بازی داشت و نه رویی برای دیدن هوادار و فقط می خواست این ۹۰ دقیقه کسل کننده پایانی فصل را هم به پایان برساند و از قم بروند..

✍️به قلم : محمود فخرالحاج از قم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *